چند قدم به پاییز
ولی رادوین اون لحظه خوابش گرفته بود و ترجیح دادیم که این حس قشنگمون رو به فراموشی بسپریم. 
این روزها حسابی سرم شلوغ هست
. از طرفی مامانی جون مامانم در حال اثاث کشی هست و و مشغول کارهای خونه هستن و از طرفی هم مامان جون مادرشوهرم فردا تولدشه .
از چند رو پیش مشغول درست کردن کیف مجلسی هستم .
این روزها از طریق وایبر با دوستهای نی نی وبلاگی کلی تجربه در اختیار هم قرار میدیم و حرف میزنیم .
رادوین هم برای ما روزهای قشنگی رو درست کرده .رادوین در بامزهترین روزهای کودکیاش است. روزهایی که همه قربان صدقهاش میروند و از هر طرف عدهای برای یک کلمه حرف زدنش غش میکنند روی زمین. این وسط من رادوین را میگیرم بغلم و موهای صافش را میبوسم و بهش میگویم که او قشنگترین پسر دنیاست.
.
با همدیگه کادرستی درست کردیم برای تشویق بیشتر به دستشویی




در اخر درست کردیم و گذاشتیم تو دستشویی . کلی مداد رنگی و رنگ انگشتی برا ی تشویق گل پسرمون گذاشتیم تا هر وقت میریم اونجا نقاشی بکشه .

کتاب اموزشی و انگلیسی رو جاهای خالی ش رو با هم پر میکنیم . چیزهایی که با s شروع میشه رو باید پیدا کنیم بزاریم سر جاش.

دیروز از حافظه قوی رادوین به حیرت مونده بودم
فداش بشم من که خیلی باهوشه . اون موقعی که راجر اینا پیشمون بودن هر وقت عطسه میکردیم و یا ... میگفتن سالود یعنی به سلامتی دیروز رادوین اومده به من میگه سالود . تعجب کردم
یادش مونده بود .
تو فروردین ماه رفتیم گلخونه دکتر و چند تا عکس گرفتیم و هنوز نتونستیم بریم دیروز عکس گلخونه رو بهش نشون دادم سریع گفت میمیییینا اگای دکتور(اقای دکتر)
flower flower عزیز دلم عاشقتم نفسم . وجودم به وجودت هست. .
هر رو ز صبح که از خواب بیدار میشه باید به همه زنگ بزنه و گزارش کارها رو بده .
رادوین : زنگ بزن به نینین(نگین)
رادوین: سنام (سلام) خوفی(خوبی)؟ نینین بیا خون ما (نگین بیا خونه ما )
من دوفتم سالود(من به میمینا گفتم سالود)
من عتس(عکس) دیدم دوفتم (گفتم) ای خدا
عکسهاشو که من میبینم میگم ای خدای من چقدر تو نفس شدی اخه.
رادوین هم یاد گرفته وقتی عکس هر کسی رو می بینه میگه ای خدا 
چند تا عکس از بابا حسن تو گرجستان و قله





عکسهای ساحلشون هم خیلی قشنگ و زیبا بود .
دیروز از طریق اسکایپ با راجر کلی حرف زدیم . خیلی قشنگ حرف میزد فارسی میگفت که من فارسی خوب نه بلدم
یعنی من فارسی خوب بلد نیستم . کلی خندیدیم . عکس خونواده اش رو فرستاد
گفت که الان مامانم من رو صبحونه دعوت کرده خونشون خیلی خوشحال بود . قراره برم تهران تو خیابون ظفر و افریقا یه گل فروشی هست که از این جا ادرس رو میدی و اونا تو اسپانیا براشون گل میفرستند جلو خونشون . نزدیک تولدش هست و به نظرم کار جالبی باشه .. توماس هم در دسترس نبود که بتونیم با هاش حرف بزنیم. مارچین هم همینطور.
کسی كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند. "


چند قدم به پاییز 



